
گاهی وقتا به حماقتام می خندم...بعدش دوباره یه لبخند میزنم می گم خدایا شکرت که بام بودی نذاشتی کج برم انگاری بزرگ شدم...خدایی به اندازه تمام داشته ها و نداشته هام دوست دارم خیلی دوست دارم.باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانهخانه ام کو؟خانه ات کو؟آن دل دیوانه ات کو؟روزهای کودکی کو؟فصل خوب سادگی کو؟یادت آید روز باران؟گردش یک روز دیرین؟پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟خاطرات خوب و رنگین!در پس آن کوی بن بستدر دل تو٬ آرزو هاست؟کودک خوشحال دیروزغرق در غمهای امروزیاد باران رفته از یادآرزوها رفته بر با...
ادامه مطلب