we are in Rasht. I love you P M C
![]()
:)))))
1- پدر شوهر خواهر بزرگه رفت دستشو عمل کنه نوار قلب گرفتن فهمیدن قلبش و باید عمل کرد اول!!!! پس باز شوهر خواهر برگشت تهران و این بار من و مامان صبح با اتوبوس اومدیم رشت.
2- به خانواده می گم بابا جان من تورنادو رو می رونم اتوبوس نمی خواد که اما خب به من اطمینان دارنا به تورنادو ندارن :))))
3- ملت منتظر بودن ما بیایم رشت که این گوشی ما بعد قرنی زنگ بخوره امروز یه شرکت بم زنگ زد برای اینکه بهشون رزومه فرستاده بودم که گفت فردا بیا شرکت مصاحبه گفتم سفرم شنبه بیام؟؟؟ گفت زنگ بزن اگر کسی و استخدام نکرده بودیم :((((.
4- یکی از دوستای دوران راهنماییم و تو اف بی پیدا کرده بودم ازدواج کرده کرج زندگی می کنه امروز زنگ زد گفت اومدم خونه بابا اینا گفتم فردا ببینمت گفتم حیف شماللللللللللم :((((.
5- خواهرم اینا گرمایین و ما معمولی بعد وارد خونشون شدیم دیدیم مثل یخچاله خواهر و خواهر زاده هم با آستین کوتاه نشستن!!! خلاصه با اصرار من بخاری زیاد شد اما 1 ساعت پیش که خواهرزاده رفت بخوابه از گرما صورتش نرم و سرخ شده بود شده بود عینههههه کلوچه صورتی :))))))
6- خواهرم دیشب و پریشب با بچش تنها بوده همسایه بالایی یه خانمیه همسن من البته بچش 8 سالشه :)))) بعد با شوهرش اومدن پایین که خواهرم تنها نباشه بعد این رشتیا(به کسی توهین نشه ما یه رگمون رشتیه خودمون:) ) خیلی راحت و باحالن خواهرم میگه آقاهه با یه شلوارک اومده پایین بلیزشم کوتاه بوده مثه گیگیلی نافش بیرون بوده برا خودش جلو تی وی نشسته بوده صداشم تا ته زیاد کرده بوده خانمشم تو اتاق خواهرم با تلفن بلند بلند حرف میزده واسه خودش کلا خونه رو خونه خودشون دیگه فرض کرده بودن :)))
7- هوس بورانی بادمجون کردم اساسی فردا بگم درست کنیم :)))
8- داشتم گزارش سمینار یه درس و می نوشتم پشتم به تی وی بود این فیلم ارمغان تاریکی بود اسمش فکر کنم تموم شد باز این آهنگ چه در دل من چه در سر تو پخش شد و من باز حالم دگرگون شد...
تو بیایی به چشمانت قسم رخت عذا را در می آورم...
دو راهی زندگی......ما را در سایت دو راهی زندگی... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 88